لبخندی به او بده, قلبش را به تو خواهد بخشید ...

دیشب سرم خیلی درد میکرد در حدی که می خواستم قرص بخورم; اون قدر که با خودم فکر می کردم نمی تونم حتی ظرقا رو بشورم چه برسه به اینکه بخوام شام درست کنم . تو از چشمای من فهمیدی که حال ندارم و جوری به من حال دادی که نه تنها سرم خوب شد که پا شدم تمام ظرفا رو شستم و غذامون رو نه به شکل معمولی که تو فر درست کردم. اتفاق دیشب من رو یاد این متن انداخت :

مهم نیست چه چیز به یک زن بدهی

هرچه بدهی آنرا بهتر میسازد .

نطفه ای به او بده 

فرزندی به تو خواهد بخشید .

خانه ای به او بده 

از او کاشانه ای خواهد ساخت. 

لبخندی به او بده 

قلبش را به تو خواهد بخشید  

زن آنچه را به او بدهند 

تکثیر می کند و پژواک می بخشد.... 

 

نوشته شده توسط نگار خوشحال,  ممنون و عاشق :)

تولد 23 سالگی , بدون شرح

 

دلم می خواست خیلی راجع به تولدم بنویسم . ولی احساس می کنم کلمات نمی تونن اون لذتی رو که من بردم بیان کنن. چند بار نوشتم و هی پاک کردم. اون جوری که دلم می خواد نمی تونم بنویسم ولی باید بالاخره راجع به این تولد به یاد موندنی می نوشتم . 

عزیزم دوستت دارم  و خیلی ممنونتم 

 

فریده و شهرام ناظری

فریده ی عزیزم من چند روزه که  شهرام ناظری گوش میدم و همش یاد تو می افتم. یادته وقتی که با هم رفته بودیم نشر افق و تو پیکسل شهرام ناظری رو خریدی ؟ یادته با چه شوق و ذوقی از کنسرتش تعریف می کردی؟ نمی دونم چرا بعضی چیزا یه جور خاصی تو ذهنمون باقی می مونن. به هرحال این از اون صحنه هایی که من هر دفعه به آهنگای شهرام ناظری گوش میدم یادم میاد. گفتم این بار تو وبلاگم بنویسم تا بدونی من به یادت هستم گرچه فرصت نمیشه با هم چت کنیم یا صحبت کنیم.

امیدوارم هرجا هستی و هرکاری می کنی موفق باشی . من با تو خیلی چیزای خوب رو تجربه کردم. تو از معدود آدمایی بودی و هستی که لذتهای مشترک زیادی با من داری یا لااقل سعی می کنی چیزای جدید رو تجربه کنی مثل من :)