امروز تقریبا دو ماه از اون پست "روز اول" میگذره و من به لطفش رباعی های خیام رو تموم کردم.

با قاطعیت میتونم بگم که خیام از شاعران محبوب من شده. اشعارش چقدر مرگ رو بی رودربایستی به آدم نشون میده. چقدر به آدم میگه که قدر لحظه رو باید دونست. فقط لحظه شماری می کنم که ان شاء الله برم ایران و دیوان خیامی که مامان برای تولدم خریده رو ببینم و با خودم بیارم. 

 

هر ذره که در خاک زمینی بوده است

پیش از من و تو تاج و نگینی بوده است

گرد از رخ نازنین به آزرم فشان

کانهم رخ خوب نازنینی بوده است

 

از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن

فردا که نیامده ست فریاد مکن

برنامده و گذشته بنیاد مکن

حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

 

در خواب بدم مرا خردمندی گفت

کاز خواب کسی را گل شادی نشکفت

کاری چه کنی که با اجل باشد جفت؟

می خور که به زیر خاک می‌باید خفت